مهمان گرامی خوش آمدید! لطفا برای استفاده از امکانات انجمن   وارد شوید یا ثبت نام کنید
استایلر





بستن


مهم:در صورت خرید از سایت اگر فایل برای شما ارسال نشد و یا پیغام تراکنش ناموفق را دریافت کردید حتما از طریق تلگرام با آیدی Kingofcheat@ با مدیریت سایت تماس بگیرید.با تشکر

امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
"داستان یک تبانی"
نویسنده پیام
مدیر کل سایت


مدیر کل سایت

وضعيت : آفلاین
ارسال‌ها: 1,464
تاریخ عضویت: آبا ۱۳۹۱

اعتبار: 127
مهره مورد علاقه
سابقه شطرنج
بیش از 10 سال
گشايش مورد علاقه
b4
ریتينگ
1820
محل سکونت
کرمانشاه
دلنوشته من انجمن شطرنج ایران،نخستین انجمن تخصصی شطرنج
سپاس ها 914
سپاس شده 1193 بار در 522 ارسال

ارسال: #1
"داستان یک تبانی"
"داستان یک تبانی"

جدول دور آخر رو زده بودن ..

هرچی به امتیازحریفام نگاه می کردم نا امید تر می شدم...

چن نفری مشغول پچ پچ بودن و احساسم بهم می گفت کارشون جوش دادن تبانی دیگرونه...عجب کار مضحکی!!..

ما هم عادت کردیم به هر چیزی که انجام میشه میگیم کار!!

هنوز زمزمه دوست حریفم تو گوشم بود...:

:40 درصد!!..امتیاز حریفت خیلی کمتر از اونه...ریسک نکن!!..

پیش خودم فکر کردم...:

راستم میگه!...ول کن بابا...اینم رو 3 باخت دیگه م !...گیرم 4 تا ریتینگ هم کم شد..

بازی شروع شده بود و منم همون 10 حرکت اول سوارم رو گیر انداختم و دو سه حرکت بعدش واگذار کردم...

بنگاه دارمون هم دم در حق و حسابمون رو داد و گفتم: خدا بده برکت!!..

تو محوطه منتظر همشهریم بودم....
......
گریه نکن عزیز بابا...!!...آسمون به زمین نیومده که !!....

سرم رو به طرف صدا بر گردوندم....

حریف دوراولم بود...یه نوجوون که دستش رو گرفته بود جلو چشاش و پدرش داشت دلداریش می داد..

پدرش باهام سلام احوالپرسی کرد و جریان رو ازش پرسیدم..

گفت که تو رده سنی خودش...تو امتیاز حریف... تنها نیم امتیاز از طرف کم آورده بود وگرنه مقام می آورد..

یهو دلم گرفت...بخودم گفتم این چه کاری بود که تو کردی؟...اگه می بردی این مقام آورده بود...

تنها این نیست...خدا می دونه که به خاطر باخت عمدی من چن نفر اینور اونور شدن تو جدول...

مرده شور 40 درصدتو ببرن..!!..مثل یه مرد بازی کن...مثل یه مرد هم بباز یا ببر...

یهو صدای دوستم رو شنیدم..!!....بهزاد؟؟..!!....کجائی؟؟.. چن دفعه صدات کردم...اصلا اینجا نبودی...بدو ساعت رو زدن..!!

نگاهی به در و بر انداختم و یه سری تکون دادم و رفتم پشت میزم نشستم و بازی دور آخر شروع شد...

پیش خودم گفتم:

گاهی خیالبافی چندان هم بد نیس.!..چون انگار که یک فرصت تازه بهت دادن که اشتباهت رو جبران کنی....

احساس کردم این دور آخر.. از بازی اولم هم سرحال ترم...

و این بازی...کوتاهترین برد من تو مسابقه بود...

"بهزاد"

۲۳-اسفند-۹۵, ۱۱:۰۲ عصر
وبسایت جستجو پاسخ


چه کسانی این موضوع را مشاهده کرده‌اند
2 کاربر این موضوع را خوانده‌اند
یاسین1385 (۱۸-خرداد-۹۷ ۰۲:۴۲ صبح), Admin (۲۳-اسفند-۹۵ ۱۱:۰۳ عصر)

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

راه های تماس با ما

irchess.ir [at] gmail [dot] com
@Kingofcheat
@irchessbot

نماد اعتماد الکترونیکی

نماد اعتماد الکترونیکی
انجمن شطرنج ایران در تلگرام