مهمان گرامی خوش آمدید! لطفا برای استفاده از امکانات انجمن   وارد شوید یا ثبت نام کنید
استایلر





بستن


مهم:در صورت خرید از سایت اگر فایل برای شما ارسال نشد و یا پیغام تراکنش ناموفق را دریافت کردید حتما از طریق تلگرام با آیدی Kingofcheat@ با مدیریت سایت تماس بگیرید.با تشکر

امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
داستان کوتاه "قهرمان کوچولو"
نویسنده پیام
مدیر کل سایت


مدیر کل سایت

وضعيت : آفلاین
ارسال‌ها: 1,464
تاریخ عضویت: آبا ۱۳۹۱

اعتبار: 127
مهره مورد علاقه
سابقه شطرنج
بیش از 10 سال
گشايش مورد علاقه
b4
ریتينگ
1820
محل سکونت
کرمانشاه
دلنوشته من انجمن شطرنج ایران،نخستین انجمن تخصصی شطرنج
سپاس ها 914
سپاس شده 1193 بار در 522 ارسال

ارسال: #1
داستان کوتاه "قهرمان کوچولو"
داستان کوتاه
برگرفته از خاطره یکی از اعضای کانال :
"قهرمان کوچولو"♠️♥️♣️♦️

مسابقات جام رمضان بود...
حقیقتش از نتیجه م راضی نبودم و از ۸ دور چهار امتیاز داشتم...ولی خب..عادت ندارم جدول رو ترک کنم..
دور آخر بود و همه تو فکر پوئن شکنی و مقدار شانسشون واسه جوایز..دور برگه ی قرعه کشی دور آخر جمع شده بودن..
روز عید فطر بود و آخرین دور مسابقه...تموم نتایج به دور پایانی بستگی داشت...دونه به دونه حساب کردم جوایز بخش های مختلف رو..
یهو یه چیز نظرم رو جلب کرد..جایزه ی نفر اول زیر ۸ سال...دیدم حریفم تا دور ماقبل پایانی نفر اول زیر هشت ساله..
تو دلم گفتم..تو که امید جایزه نداری..ولی میتونی یه عیدی به این قهرمان کوچولو بدی..زیاد تو بازی سخت نگیر و بذار قدرت و تلاش خودش رو واسه بردن به نمایش بذاره..
بعد که برتری گرفت.. تسلیم شو..
ولی خب بهش چیزی نمیگم..بذار نهایت تلاشش رو بکنه و عادت نشه براش که منتظر همچین امتیازائی باشه...بذار برد خودش رو واقعا نتیجه تلاش و پشتکارش ببینه..اینجوری بهتره..
از تبانی خوشم نمیاد..ولی نمیتونم اسم این کارم بذارم تبانی..چون تبانی یعنی آگاهی دو بازیکن از موضوع..!..ولی این قهرمان کوچولو که از نیت من خبر نداره..
به قول این بهزاد خودمون تو شطرنج منطق بر احساسات غالبه..و تو زندگی احساسات بر منطق..
ولی اینجا که من تو شطرنجه شانسی ندارم..!
فاز زندگیه رو بچسبم بهتره..!..
کاری میکنم ببره..
بازی شروع شد بعد از هر حرکتم پا میشدم و تو سالن واسه خودم قدم میزدم..
صبر و بردباری قهرمان کوچولو تحسین برانگیز بود...تموم زمانی که من تو سالن قدم میزدم و بازیای دیگه رو میدیدم رو صندلیش نشسته بود..
مشخص بود این بازی رو خیلی جدی گرفته بود و خودشم میدونست باید ببره تا قهرمان شه...
لحظه آخر که ساعت رو متوقف کردم و تسلیم شدم..احساس کردم که لبخند این قهرمان کوچولو با ارزشترین جایزه برای من بود..

"بهزاد"
۱۵-اردیبهشت-۹۷, ۰۶:۲۲ عصر
وبسایت جستجو پاسخ


چه کسانی این موضوع را مشاهده کرده‌اند
2 کاربر این موضوع را خوانده‌اند
یاسین1385 (۱۸-خرداد-۹۷ ۰۱:۴۲ صبح), Admin (۱۵-اردیبهشت-۹۷ ۰۶:۲۲ عصر)

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

راه های تماس با ما

irchess.ir [at] gmail [dot] com
@Kingofcheat
@irchessbot

نماد اعتماد الکترونیکی

نماد اعتماد الکترونیکی
انجمن شطرنج ایران در تلگرام