مهمان گرامی خوش آمدید! لطفا برای استفاده از امکانات انجمن   وارد شوید یا ثبت نام کنید
استایلر





بستن


مهم:در صورت خرید از سایت اگر فایل برای شما ارسال نشد و یا پیغام تراکنش ناموفق را دریافت کردید حتما از طریق تلگرام با آیدی Kingofcheat@ با مدیریت سایت تماس بگیرید.با تشکر

امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
"داستان عدد 16"
نویسنده پیام
مدیر کل سایت


مدیر کل سایت

وضعيت : آفلاین
ارسال‌ها: 1,465
تاریخ عضویت: آبا ۱۳۹۱

اعتبار: 127
مهره مورد علاقه
سابقه شطرنج
بیش از 10 سال
گشايش مورد علاقه
b4
ریتينگ
1820
محل سکونت
کرمانشاه
دلنوشته من انجمن شطرنج ایران،نخستین انجمن تخصصی شطرنج
سپاس ها 914
سپاس شده 1190 بار در 520 ارسال

ارسال: #1
"داستان عدد 16"


حدود یه ربع مونده بازی شروع شه..
سریع خودم و جمع و جور کردم و زدم بیرون..
سر کوچه که رسیدم سرو صدائی توجهم رو جلب کرد...
دوسه تا نیم وجبی دنبالش بودن..پشت سر هم میگفتن 16!...16!..

لذت میبردن...از اینکه این مفلوک کارتن خواب به این عدد حساسیت نشون می داد..

دلیلش معلوم نبود..ولی خوب..حرص و جوش خوردن این مردک بینوا..حس چنتا روانی رو چه بزرگ چه کوچیک ارضا می کرد..

چشم غره ای رفتم و غرولندی زدم رو سر بچه ها وو بعد فرارشون کنارش نشستم و اونم گونی تو دستش رو گذاشت و روش نشست..

تعجب میکنن وقتی یهو کسی حمایتشون می کنه...چون میدونن که همین آدم بزرگا تمسخر رو یاد این بچه ها دادن..

سیگار نیمه ناتموم خاموش تو دستشو انداختم و از دکه بغل دستمون چنتا سیگار گرفتم و یکیشو براش روشن کردم..

آروم که شد..گفتم:سید!..یه چیزی بپرسم عصبانی نمیشی؟

زیرچشمی بهم فهموند که بپرس..

گفتم چرا به 16 حساسیت نشون میدی؟..واسه همینه تحریک میشن عقده هاشونو سرت خالی کنن..

چشاش برقی زد و تو چشام نگاه کرد..

نتونست جلو اشکشو بگیره...

پک محکمی به سیگار زد و گفت:تو زنده باشی مرد!..16هم ماه...بود که زنم از بیماری فوت کرد...زد زیر گریه..

به یه تیکه سنگ وسط کوچه خیره شده بودم...واقعا بغضم گرفت..

پیش خودم گفتم..واقعا والدین این بچه ها بهشون چی یاد میدن؟...

یا بزرگترائی که این بچه ها ازشون تقلید کردن..و افتادن به جون همچین آدم دربدر و کارتن خوابی که که با یاد عشقش زنده س..

واقعا اینا چی تو زندگیشون یاد گرفتن؟

فقط داد و هوار تو زمین فوتبال؟..فقط زیر آب زدن همدیگه تو محل کار؟..فقط تمسخر و تحقیر کسائی که زورشون بهش میرسه؟

فقط حفظ ناموس خودش و چشمش به....خدایا..بچه های اینجور آدما رو به تو میسپرم..چونکه اینا سرمایه آینده این آب و خاکن...

ای دادو بیداد..!..بازیم...الان باخت می زنن...گفتن نیم ساعت دیر کرد...
این بازیم خیلی حساسه..
به سالن که رسیدم دیدم بازیها هنوز شروع نشده..
گفتن یکی زنگ زده گفته رئیس تربیت بدنی میخواد این دور آخرو بیاد قبل بازی نطق کنه.. نیم ساعتی صبر کنید...
بعدش دیدن نیومده و بازیها شروع شد...
سرم رو به آسمون بلند کردم و تو دلم گفتم..
بازم کار خودت رو کردی؟..
چقدر خوبه..
که تو هوای کسی رو داشته باشی..

از فردا ی اون روز دیگه کسی مرد کارتن خواب رو هیچوقت اون دور و ورا ندید...

"بهزاد"1382
۲۳-اسفند-۹۵, ۰۱:۳۸ عصر
وبسایت جستجو پاسخ


پیام‌های داخل این موضوع
"داستان عدد 16" - توسط Admin - ۲۳-اسفند-۹۵, ۰۱:۳۸ عصر

چه کسانی این موضوع را مشاهده کرده‌اند
3 کاربر این موضوع را خوانده‌اند
Sa_e2007 (۱۳-فروردین-۰۲ ۰۱:۵۴ صبح), یاسین1385 (۱۸-خرداد-۹۷ ۰۲:۵۳ صبح), Admin (۲۳-اسفند-۹۵ ۰۱:۳۸ عصر)

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

راه های تماس با ما

irchess.ir [at] gmail [dot] com
@Kingofcheat
@irchessbot

نماد اعتماد الکترونیکی

نماد اعتماد الکترونیکی