مهمان گرامی خوش آمدید! لطفا برای استفاده از امکانات انجمن   وارد شوید یا ثبت نام کنید
استایلر





بستن


مهم:در صورت خرید از سایت اگر فایل برای شما ارسال نشد و یا پیغام تراکنش ناموفق را دریافت کردید حتما از طریق تلگرام با آیدی Kingofcheat@ با مدیریت سایت تماس بگیرید.با تشکر

امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امتیازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
"پیاده فداکار"
نویسنده پیام
مدیر کل سایت


مدیر کل سایت

وضعيت : آفلاین
ارسال‌ها: 1,465
تاریخ عضویت: آبا ۱۳۹۱

اعتبار: 127
مهره مورد علاقه
سابقه شطرنج
بیش از 10 سال
گشايش مورد علاقه
b4
ریتينگ
1820
محل سکونت
کرمانشاه
دلنوشته من انجمن شطرنج ایران،نخستین انجمن تخصصی شطرنج
سپاس ها 914
سپاس شده 1190 بار در 520 ارسال

ارسال: #1
"پیاده فداکار"
"پیاده فداکار"

هوای پارک سرد بود..
اما گرمی اون جمعی که دور میز سنگی سرشون رو فرو برده بودن رو صفحه..سرما رو بی اثر کرده بود..
بازی خیلی پیچیده شده بود و من در میون نگاه بهت زده تماشاچیا غرق محاسبه بودم..
اکثرشون به قول خودمونی بازاری بازی میکردن و دیدن یک تاکتیک یا قربانی..اونها رو به هیجان میاورد..
اوضاع خوب نبود..!..
مثل اینکه زیادی حریف رو دست کم گرفته بودم..
اگه سریع عمل نکنم پوزیسیون میره رو هوا..!
یهو جرقه ای تو ذهنم اومد...
آره درسته..!
از دست این پیاده چسپی هم تو بازی راحت میشم..!..
آخه شکسته بود و با یه تیکه چسپ نواری بسته بودنش..!..
قربانی پیاده رو دادم...گرفتنش اجباری بود..
سوارام یهو بد جوری فعال شدن و به مخمصه افتاد..
چند حرکت بعد سوار گرفتم و بازی رو بردم...
صاحب مهره ها یه مرد مسن بود و چون عجله داشت و هوا هم رو به تاریکی میرفت سریع مهره ها رو جمع کرد و از همه خدا حافظی کرد...
هوا تقریبا رو به سیاهی میرفت و من و یکی از دوستام مونده بودیم و مشغول چای خوردن..
یهو دیدم صاحب مهره ها دوباره پیداش شد...
گفتم چرا برگشتین؟..
گفت تو خونه متوجه شدم یکی از پیاده ها نیست..همونی که با چسپ درستش کرده بودم...
گفتم یعنی این پیاده چسپی اینقد واسه تو ارزش داره که تو این سرما از خونه راه افتادی پیداش کنی؟؟..
گفت نه..ارزش نداشت.!..ولی تو خونه که کمی فکر کردم..دیدم الان داره..!..
گفتم چرا؟!..
گفت بعد قربانی پیاده تو..!
گفتم چطور مگه؟!..
گفت یاد پسرم افتادم...زمون جنگ سرباز بود..
جون خودش رو به خاطر نجات رفقاش از دست داد...
دلم گرفت..گفتم خدابیامرزه..
سه تائی توی تاریکی دنبالش گشتیم...
آخرش پیداش کردیم..زیر میز میون سنگریزه های کف پارک افتاده بود... پیرمرد در حالیکه چشاش جلو نور چراغ پارک کمی برق میزد..تشکر کرد و ازمون خداحافظی کرد..
دونه های ریز برف جلو نور چراغ پارک میدرخشیدن و میومدن پائین..
زیر لب گفتم..پیاده چسپی..
دمت گرم...

"بهزاد"
۲۵-اسفند-۹۵, ۰۸:۲۹ عصر
وبسایت جستجو پاسخ


چه کسانی این موضوع را مشاهده کرده‌اند
5 کاربر این موضوع را خوانده‌اند
یاسین1385 (۱۸-خرداد-۹۷ ۰۲:۳۴ صبح), divergent (۲۷-فروردین-۹۶ ۰۵:۲۹ عصر), mohammad013 (۱۱-فروردین-۹۶ ۰۱:۳۶ عصر), علی رحیمی قره لو (۸-فروردین-۹۶ ۰۲:۰۱ صبح), Admin (۲۵-اسفند-۹۵ ۰۸:۲۹ عصر)

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

راه های تماس با ما

irchess.ir [at] gmail [dot] com
@Kingofcheat
@irchessbot

نماد اعتماد الکترونیکی

نماد اعتماد الکترونیکی