<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
	<channel>
		<title><![CDATA[انجمن شطرنج ایران - مطالب بهزاد خوشکلامیان]]></title>
		<link>https://irchess.com/</link>
		<description><![CDATA[انجمن شطرنج ایران - https://irchess.com]]></description>
		<pubDate>Wed, 22 Jul 2026 16:56:00 +0000</pubDate>
		<generator>MyBB</generator>
		<item>
			<title><![CDATA[دیداری با پاول مورفی]]></title>
			<link>https://irchess.com/showthread.php?tid=1764</link>
			<pubDate>Mon, 22 Oct 2018 13:43:46 +0330</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://irchess.com/member.php?action=profile&uid=1">Admin</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://irchess.com/showthread.php?tid=1764</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">"دیداری با پاول مورفی" <br />
<br />
نگاهی به ساعت انداختم...<br />
عه..3نصفه شبه..!..اینقدر محو بررسی دوسه تا از بازیهای پاول مورفی بودم که گذر زمان رو احساس نکردم...زیر لب گفتم..خودمونیم مورفی..بیخودی نیس بهت میگفتن اعجوبه..!...اصلا دیدن این حرکات بینابینی و قربانیهای غافلگیر کننده تخیل خیلی قوی میخواد...<br />
چشام کم کم سنگین شد و نمیدونم چه جوری چراغو خاموش کردم و خوابیدم...<br />
عه..!..مورفی..؟..دمت گرم..!..آخرش تو ام به خوابمون اومدی..احتمالا تو هم تو خواب فارسی بلد باشی..!..<br />
سرشو آروم بلند کردو گفت..پس بهزاد توئی..!..آلخین و اینا راست میگفتن..!..اصطلاحات ضایع..!..حرف اضافه..!.بی ادب..!.مورفی یعنی چی آخه..؟مگه پسرتو صدا میزنی؟!..فرصت سه تا سوال داری معطل نکن..<br />
گفتم..شرمنده آخه هیجان زده شدم..دمت گرم استاد مورفی..!..سوال اول اینکه نظرت در مورد گسترش مهره ها تو شروع بازی چیه..؟..<br />
گفت..تو میتونی با زیر شلواری یا زیر پیرهن بری بیرون یا سر کارت مثلا..؟!..<br />
گفتم..خخخخ!..خب نه نمیشه...خیلی ضایعه..!..<br />
گفت..پس چطور گسترشتو تکمیل نکرده حمله رو شروع میکنی و بازی رو تو یه جناح باز میکنی..؟..این کار درست مثل بیرون رفتن با زیرشلواریو زیر پیراهنه..!..<br />
گفتم..باشه باشه چشم استاد مورفی..حالا چرا اینقده عصبانی..؟!..<br />
گفت..آخه آدما جواب اکثر سوالاتشون رو میدونن..فقط خودشونو به اون راه میزنن..!..سوال دومو بپرس معطل نکن..<br />
گفتم..اها..بله بله..!..سوال دوم اینکه چرا من بعضی ترکیبها رو میبینم..بعضیارو نه..؟!..<br />
گفت..دیدن ترکیب شعور شطرنجی میخواد..!..<br />
گفتم..دمت گرم مورفی..بی شعورم شدیم..؟..<br />
گفت..نه آماتور مفلوک..!..شعور شطرنجی با اون شعوری که تو میگی فرق میکنه..!..شعور شطرنجی یعنی وقتی حرکتی رو صفحه انجام میشه..تغییرات پوزیسیون رو فورا احساس کنی نسبت به زمان قبل اون حرکت..<br />
گفتم..اهااااا!..متوجه شدم..<br />
گفت..عمرا متوجه شده باشی..!..سوال سوم رو بپرس..باید برم..<br />
گفتم..استاد مورفی چرا بهت میگن غم و اندوه شطرنج..؟!..<br />
گفت..حرف مفته..!...این جور القابو دشمنای آدم زمان کم شدن قدرتو شهرتش روش میگذارن واسه تحقیر کردنش...غم و اندوه من در مورد شطرنج نبود..در مورد بعضی مسائل زندگی بود که شبیه اونها رو روی صفحه شطرنج دیدم...مثل همین داستانهای چرت تو..!..<br />
گفتم..دمت گرم مورفی..هرچیم ما و داستانهای مارو مسخره کنی بازم دیدنت تو خواب افتخاریه واسه ما..<br />
مورفی در حالی که دور میشد گفت..خخخخ..! شوخی میکنم..داستانهاتو هرشب میخونم..!..در ضمن.."ما" نه..!..بگو "من"...!..نمیدونم چرا آدما اینقدر خودخواه شدن..!..بای..<br />
<br />
"بهزاد"</span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">"دیداری با پاول مورفی" <br />
<br />
نگاهی به ساعت انداختم...<br />
عه..3نصفه شبه..!..اینقدر محو بررسی دوسه تا از بازیهای پاول مورفی بودم که گذر زمان رو احساس نکردم...زیر لب گفتم..خودمونیم مورفی..بیخودی نیس بهت میگفتن اعجوبه..!...اصلا دیدن این حرکات بینابینی و قربانیهای غافلگیر کننده تخیل خیلی قوی میخواد...<br />
چشام کم کم سنگین شد و نمیدونم چه جوری چراغو خاموش کردم و خوابیدم...<br />
عه..!..مورفی..؟..دمت گرم..!..آخرش تو ام به خوابمون اومدی..احتمالا تو هم تو خواب فارسی بلد باشی..!..<br />
سرشو آروم بلند کردو گفت..پس بهزاد توئی..!..آلخین و اینا راست میگفتن..!..اصطلاحات ضایع..!..حرف اضافه..!.بی ادب..!.مورفی یعنی چی آخه..؟مگه پسرتو صدا میزنی؟!..فرصت سه تا سوال داری معطل نکن..<br />
گفتم..شرمنده آخه هیجان زده شدم..دمت گرم استاد مورفی..!..سوال اول اینکه نظرت در مورد گسترش مهره ها تو شروع بازی چیه..؟..<br />
گفت..تو میتونی با زیر شلواری یا زیر پیرهن بری بیرون یا سر کارت مثلا..؟!..<br />
گفتم..خخخخ!..خب نه نمیشه...خیلی ضایعه..!..<br />
گفت..پس چطور گسترشتو تکمیل نکرده حمله رو شروع میکنی و بازی رو تو یه جناح باز میکنی..؟..این کار درست مثل بیرون رفتن با زیرشلواریو زیر پیراهنه..!..<br />
گفتم..باشه باشه چشم استاد مورفی..حالا چرا اینقده عصبانی..؟!..<br />
گفت..آخه آدما جواب اکثر سوالاتشون رو میدونن..فقط خودشونو به اون راه میزنن..!..سوال دومو بپرس معطل نکن..<br />
گفتم..اها..بله بله..!..سوال دوم اینکه چرا من بعضی ترکیبها رو میبینم..بعضیارو نه..؟!..<br />
گفت..دیدن ترکیب شعور شطرنجی میخواد..!..<br />
گفتم..دمت گرم مورفی..بی شعورم شدیم..؟..<br />
گفت..نه آماتور مفلوک..!..شعور شطرنجی با اون شعوری که تو میگی فرق میکنه..!..شعور شطرنجی یعنی وقتی حرکتی رو صفحه انجام میشه..تغییرات پوزیسیون رو فورا احساس کنی نسبت به زمان قبل اون حرکت..<br />
گفتم..اهااااا!..متوجه شدم..<br />
گفت..عمرا متوجه شده باشی..!..سوال سوم رو بپرس..باید برم..<br />
گفتم..استاد مورفی چرا بهت میگن غم و اندوه شطرنج..؟!..<br />
گفت..حرف مفته..!...این جور القابو دشمنای آدم زمان کم شدن قدرتو شهرتش روش میگذارن واسه تحقیر کردنش...غم و اندوه من در مورد شطرنج نبود..در مورد بعضی مسائل زندگی بود که شبیه اونها رو روی صفحه شطرنج دیدم...مثل همین داستانهای چرت تو..!..<br />
گفتم..دمت گرم مورفی..هرچیم ما و داستانهای مارو مسخره کنی بازم دیدنت تو خواب افتخاریه واسه ما..<br />
مورفی در حالی که دور میشد گفت..خخخخ..! شوخی میکنم..داستانهاتو هرشب میخونم..!..در ضمن.."ما" نه..!..بگو "من"...!..نمیدونم چرا آدما اینقدر خودخواه شدن..!..بای..<br />
<br />
"بهزاد"</span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[مات مختنق]]></title>
			<link>https://irchess.com/showthread.php?tid=1763</link>
			<pubDate>Mon, 22 Oct 2018 13:41:06 +0330</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://irchess.com/member.php?action=profile&uid=1">Admin</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://irchess.com/showthread.php?tid=1763</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">"مات مختنق" <br />
<br />
شاه به خیالش در امان است و بس * غافل زآن که آرامش قبل طوفان است و بس<br />
<br />
در زندگانی جز به مادیات اندیشه نکرد * به گمانش شطرنج عرصه جولان است و بس<br />
<br />
وزیرو رخ و اسب و پیاده در کنارش * ندانست که اینها قاتل جانش است و بس<br />
<br />
به ناگاه کیش اسب چون صاعقه فرود آمد * شاه دید که این آغاز طوفان است و بس<br />
<br />
کیش دوم اسب همراه با کیش وزیر * شاه به خود آمد که این پایان دوران است و بس<br />
<br />
به اجبار به گوشه خزیدو منزوی شد * دید کیش وزیروخوردن آن جام شوکران است و بس<br />
<br />
که بعد آن ماتی شکیل در انتظار اوست * که با کیش اسب و در حضور همراهان است و بس<br />
<br />
"بهزاد"</span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">"مات مختنق" <br />
<br />
شاه به خیالش در امان است و بس * غافل زآن که آرامش قبل طوفان است و بس<br />
<br />
در زندگانی جز به مادیات اندیشه نکرد * به گمانش شطرنج عرصه جولان است و بس<br />
<br />
وزیرو رخ و اسب و پیاده در کنارش * ندانست که اینها قاتل جانش است و بس<br />
<br />
به ناگاه کیش اسب چون صاعقه فرود آمد * شاه دید که این آغاز طوفان است و بس<br />
<br />
کیش دوم اسب همراه با کیش وزیر * شاه به خود آمد که این پایان دوران است و بس<br />
<br />
به اجبار به گوشه خزیدو منزوی شد * دید کیش وزیروخوردن آن جام شوکران است و بس<br />
<br />
که بعد آن ماتی شکیل در انتظار اوست * که با کیش اسب و در حضور همراهان است و بس<br />
<br />
"بهزاد"</span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[وزیری در دام]]></title>
			<link>https://irchess.com/showthread.php?tid=1762</link>
			<pubDate>Mon, 22 Oct 2018 13:40:06 +0330</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://irchess.com/member.php?action=profile&uid=1">Admin</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://irchess.com/showthread.php?tid=1762</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">"وزیری در دام" <br />
<br />
با گوشه چشمی به حریفم نگا میکردم...<br />
به چی داره فکر میکنه؟...وزیر خوشگل و نازنینت گیر افتاده..!...دو حرکت دیگه کارش تمومه و باید کنار صفحه وایسه..!...<br />
البته خودش که گناهی نداره..تو بهش گفتی این حرکت خوبه..!..اون بدبخت که از خودش اختیاری نداره...یه مهره س..!<br />
آهاااا...!...آره دقیقا.!.مثل خیلی از آدما که اختیاری از خودشون ندارن..<br />
بعضیا مثل یه مهره زندگی میکنن..!<br />
بهشون میگن اینکارو بکن خوبه..!...من مصلحت تو رو میخوام..!..تو عزیز دلمی..!..<br />
و بعدش که گندش در میاد و طرف به بیراهه میره خودشون رو میزنن به اون راه..!..<br />
اون بی اختیار بدبخت رو تو گل تنها میذارن..و حسرت کارهائی که خودشم میدونست درستش همینه...<br />
حریفم ساعت رو نگه داشت و وزیرشو آورد خونه قبلیش و گفت..این حرکتم بد بود..!..نباید وزیرو میومدم...<br />
تو دلم گفتم..باز صد رحمت به معرفت تو..!..لااقل دستورت به این وزیر نگون بخت بی اراده از رو عمد نبود.!..<br />
فقط فکر میکردی که مصلحت اینه...!..<br />
تو زندگی..خیلی از این به اصطلاح مصلحت خواهیها عمدیه...و با نیتی شخصی...<br />
<br />
"بهزاد"</span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">"وزیری در دام" <br />
<br />
با گوشه چشمی به حریفم نگا میکردم...<br />
به چی داره فکر میکنه؟...وزیر خوشگل و نازنینت گیر افتاده..!...دو حرکت دیگه کارش تمومه و باید کنار صفحه وایسه..!...<br />
البته خودش که گناهی نداره..تو بهش گفتی این حرکت خوبه..!..اون بدبخت که از خودش اختیاری نداره...یه مهره س..!<br />
آهاااا...!...آره دقیقا.!.مثل خیلی از آدما که اختیاری از خودشون ندارن..<br />
بعضیا مثل یه مهره زندگی میکنن..!<br />
بهشون میگن اینکارو بکن خوبه..!...من مصلحت تو رو میخوام..!..تو عزیز دلمی..!..<br />
و بعدش که گندش در میاد و طرف به بیراهه میره خودشون رو میزنن به اون راه..!..<br />
اون بی اختیار بدبخت رو تو گل تنها میذارن..و حسرت کارهائی که خودشم میدونست درستش همینه...<br />
حریفم ساعت رو نگه داشت و وزیرشو آورد خونه قبلیش و گفت..این حرکتم بد بود..!..نباید وزیرو میومدم...<br />
تو دلم گفتم..باز صد رحمت به معرفت تو..!..لااقل دستورت به این وزیر نگون بخت بی اراده از رو عمد نبود.!..<br />
فقط فکر میکردی که مصلحت اینه...!..<br />
تو زندگی..خیلی از این به اصطلاح مصلحت خواهیها عمدیه...و با نیتی شخصی...<br />
<br />
"بهزاد"</span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[بازی تهاجمی..بازی تدافعی]]></title>
			<link>https://irchess.com/showthread.php?tid=1761</link>
			<pubDate>Mon, 22 Oct 2018 13:39:36 +0330</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://irchess.com/member.php?action=profile&uid=1">Admin</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://irchess.com/showthread.php?tid=1761</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">"بازی تهاجمی..بازی تدافعی"<br />
<br />
یک بازیکن تهاجمی هم دقیقا مثل یک بازیکن تدافعی نقاط قوت و نقاط ضعف پوزیسیون خود و حریف را می بیند..<br />
اما یک فرق اساسی بین این دو سبک وجود دارد.. <br />
بازیکن تهاجمی به نقاط قوت خود و نقاط ضعف حریف ..بیشتر توجه می کند..<br />
و بازیکن تدافعی..به نقاط ضعف خود و نقاط قوت حریف..توجه بیشتری دارد..<br />
این موضوع ریشه در خصائل شخصی فرد دارد..و ایرادی بر هیچکدام از این دو سبک بازی وارد نیست..<br />
همچنانکه یک بازی تهاجمی ممکن است سبب برتری و کسب امتیاز گردد...یک دفاع کارساز هم امکان دارد حریف را به زانو در آورد..<br />
چرا که عاقبت یک حمله به درستی دفاع شده..سوارهائی نا هماهنگ و به احتمال قوی..یک ساختار پیاده ای ضعیف برای حمله کننده است..<br />
<br />
"بهزاد"</span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">"بازی تهاجمی..بازی تدافعی"<br />
<br />
یک بازیکن تهاجمی هم دقیقا مثل یک بازیکن تدافعی نقاط قوت و نقاط ضعف پوزیسیون خود و حریف را می بیند..<br />
اما یک فرق اساسی بین این دو سبک وجود دارد.. <br />
بازیکن تهاجمی به نقاط قوت خود و نقاط ضعف حریف ..بیشتر توجه می کند..<br />
و بازیکن تدافعی..به نقاط ضعف خود و نقاط قوت حریف..توجه بیشتری دارد..<br />
این موضوع ریشه در خصائل شخصی فرد دارد..و ایرادی بر هیچکدام از این دو سبک بازی وارد نیست..<br />
همچنانکه یک بازی تهاجمی ممکن است سبب برتری و کسب امتیاز گردد...یک دفاع کارساز هم امکان دارد حریف را به زانو در آورد..<br />
چرا که عاقبت یک حمله به درستی دفاع شده..سوارهائی نا هماهنگ و به احتمال قوی..یک ساختار پیاده ای ضعیف برای حمله کننده است..<br />
<br />
"بهزاد"</span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[آش نخورده]]></title>
			<link>https://irchess.com/showthread.php?tid=1760</link>
			<pubDate>Mon, 22 Oct 2018 13:38:46 +0330</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://irchess.com/member.php?action=profile&uid=1">Admin</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://irchess.com/showthread.php?tid=1760</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">"آش نخورده" <br />
<br />
دیگه نزدیکای مجموعه ورزشی بودم...<br />
مسابقاتی در سطح استان بود و من وقت نکردم شرکت کنم...ولی خب..تماشای بازی دوستات هم خالی از لطف نیست..<br />
به سالن هیئت شطرنج که داشتم نزدیک می شدم معطل نکرد و اومد طرفم...حسم بهم میگفت منتظر من بوده...عصبی بود..بعد احوالپرسی ازش پرسیدم بازیها شروع شده؟..<br />
گفت..آره یه نیم ساعتیه..گور پدر مسابقه..!..گور پدر شطرنج..!..<br />
گفتم..خخخخ..این چه طرز حرف زدنه..؟..چرا اینقده بهم ریخته ای..؟..<br />
گفت..معذرت آقا بهزاد..بعضی آدما حالمو بهم میزنن..<br />
گفتم..خب همه جا آدمای گند پیدا میشن..اینجام مثل بقیه جاها..حالا میگی چی شده..یا من برم بازیها رو نگا کنم..؟..<br />
گفت آخه اینجا دیگه نوبرشه..!..یارو انتر..!..با خانمی احوالپرسی کنی متلک میندازه..از حق کسی دفاع کنی متلک میندازه..تو نتیجه بازیها متلک میندازه..به کسی محبت کنی متلک میندازه..از دست کسی گله کنی متلک میندازه..اصلا بعضیا سرشون میخواره واسه حرف در آوردن..!..<br />
جریانو ازش پرسیدم...<br />
مختصری برام توضیح داد و گفتم..تا همینجا کافیه..خودم زیاد دیدم..!...ولی یه دیقه آروم باش و باهام بیا...اگه شرطی رو که برات میذارم بتونی اجرا کنی..اون آقا را با لگد و جلو چشمات از هیئت میندازم بیرون..!...رو سه میز اول مسابقه..حرکت بازیکنی رو که نوبتشه حدس بزن..!..دو جواب درستم قبوله.!..<br />
گفت..هرچند اعصابم خورده ولی باشه...چون میدونم تو آدمی نیستی زیر حرفت بزنی..!...<br />
رسیدیم رو بازیها...سه میز اول رو چن دیقه نگا کردو خوشبختانه هیچکدوم این چن دیقه حرکت نکردن...حرکتها رو تو گوشم گفت و منتظر موندیم...متاسفانه هیچکدوم درست نبود..!..<br />
دم در بهش گفتم..میدونی چرا موفق نشدی؟..چون این طرز فکر توئه...نه طرز فکر اونها...یعنی اگر تو به جای اونها بودی..قطعا همین حرکتها رو انجام میدادی..اونی هم که برای تو یا دیگری حرفی در میاره یا متلک میندازه که آرررره..!..فکر نکن ما خریم..!..اونم طرز فکر مغشوش و گندیده  خودشه که در مورد تو فکر میکنه..یعنی اگر به جای تو و در موقعیت تو قرار بگیره..سو استفاده میکنه..و قطعا همون کاری رو که در ذهن گندیده ش به تو نسبت داده انجام میده.!..بحث شرطبندی هم نیست...اون مبتلا به روان پریشی و دردهای جسمی شدیدیه که من خبر دارم و قابل ترحمه..!..وگرنه بدون شرط هم مینداختمش بیرون...<br />
دوستم لبخندی زد و گفت..کافیه آقا بهزاد قانع شدم..بریم یه چای مهمون من...<br />
<br />
"بهزاد"</span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">"آش نخورده" <br />
<br />
دیگه نزدیکای مجموعه ورزشی بودم...<br />
مسابقاتی در سطح استان بود و من وقت نکردم شرکت کنم...ولی خب..تماشای بازی دوستات هم خالی از لطف نیست..<br />
به سالن هیئت شطرنج که داشتم نزدیک می شدم معطل نکرد و اومد طرفم...حسم بهم میگفت منتظر من بوده...عصبی بود..بعد احوالپرسی ازش پرسیدم بازیها شروع شده؟..<br />
گفت..آره یه نیم ساعتیه..گور پدر مسابقه..!..گور پدر شطرنج..!..<br />
گفتم..خخخخ..این چه طرز حرف زدنه..؟..چرا اینقده بهم ریخته ای..؟..<br />
گفت..معذرت آقا بهزاد..بعضی آدما حالمو بهم میزنن..<br />
گفتم..خب همه جا آدمای گند پیدا میشن..اینجام مثل بقیه جاها..حالا میگی چی شده..یا من برم بازیها رو نگا کنم..؟..<br />
گفت آخه اینجا دیگه نوبرشه..!..یارو انتر..!..با خانمی احوالپرسی کنی متلک میندازه..از حق کسی دفاع کنی متلک میندازه..تو نتیجه بازیها متلک میندازه..به کسی محبت کنی متلک میندازه..از دست کسی گله کنی متلک میندازه..اصلا بعضیا سرشون میخواره واسه حرف در آوردن..!..<br />
جریانو ازش پرسیدم...<br />
مختصری برام توضیح داد و گفتم..تا همینجا کافیه..خودم زیاد دیدم..!...ولی یه دیقه آروم باش و باهام بیا...اگه شرطی رو که برات میذارم بتونی اجرا کنی..اون آقا را با لگد و جلو چشمات از هیئت میندازم بیرون..!...رو سه میز اول مسابقه..حرکت بازیکنی رو که نوبتشه حدس بزن..!..دو جواب درستم قبوله.!..<br />
گفت..هرچند اعصابم خورده ولی باشه...چون میدونم تو آدمی نیستی زیر حرفت بزنی..!...<br />
رسیدیم رو بازیها...سه میز اول رو چن دیقه نگا کردو خوشبختانه هیچکدوم این چن دیقه حرکت نکردن...حرکتها رو تو گوشم گفت و منتظر موندیم...متاسفانه هیچکدوم درست نبود..!..<br />
دم در بهش گفتم..میدونی چرا موفق نشدی؟..چون این طرز فکر توئه...نه طرز فکر اونها...یعنی اگر تو به جای اونها بودی..قطعا همین حرکتها رو انجام میدادی..اونی هم که برای تو یا دیگری حرفی در میاره یا متلک میندازه که آرررره..!..فکر نکن ما خریم..!..اونم طرز فکر مغشوش و گندیده  خودشه که در مورد تو فکر میکنه..یعنی اگر به جای تو و در موقعیت تو قرار بگیره..سو استفاده میکنه..و قطعا همون کاری رو که در ذهن گندیده ش به تو نسبت داده انجام میده.!..بحث شرطبندی هم نیست...اون مبتلا به روان پریشی و دردهای جسمی شدیدیه که من خبر دارم و قابل ترحمه..!..وگرنه بدون شرط هم مینداختمش بیرون...<br />
دوستم لبخندی زد و گفت..کافیه آقا بهزاد قانع شدم..بریم یه چای مهمون من...<br />
<br />
"بهزاد"</span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[زمانی که نه به بردن فکر میکنی و نه به باختن...]]></title>
			<link>https://irchess.com/showthread.php?tid=1759</link>
			<pubDate>Mon, 22 Oct 2018 13:38:05 +0330</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://irchess.com/member.php?action=profile&uid=1">Admin</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://irchess.com/showthread.php?tid=1759</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">زمانی که نه به بردن فکر میکنی و نه به باختن...احتمال بردن بازی بیشتر می شود..<br />
چرا که ذهن انسان در این حالت از دو پدیده مخرب خالی می گردد..<br />
"حرص" و "ترس"...<br />
<br />
"بهزاد"</span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">زمانی که نه به بردن فکر میکنی و نه به باختن...احتمال بردن بازی بیشتر می شود..<br />
چرا که ذهن انسان در این حالت از دو پدیده مخرب خالی می گردد..<br />
"حرص" و "ترس"...<br />
<br />
"بهزاد"</span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[تنها حرکت]]></title>
			<link>https://irchess.com/showthread.php?tid=1758</link>
			<pubDate>Mon, 22 Oct 2018 13:35:20 +0330</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://irchess.com/member.php?action=profile&uid=1">Admin</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://irchess.com/showthread.php?tid=1758</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"> ‍ "تنها حرکت"<br />
<br />
در شطرنج..هیچکس حرکتی را که از روی اجبار باشد و تنها حرکت...حرکتی خوب نمی نامد..<br />
<br />
در زندگی نیز هیچکس یک کار درست را که از روی ناچاری انجام شود..تحسین نمی کند..<br />
<br />
حرکت خوب..یعنی انجام حرکت درست..در میان گزینه های متعدد..<br />
<br />
همچنانکه نجابت یعنی پاک زیستن...در عین داشتن توان گناه..<br />
<br />
"بهزاد"</span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"> ‍ "تنها حرکت"<br />
<br />
در شطرنج..هیچکس حرکتی را که از روی اجبار باشد و تنها حرکت...حرکتی خوب نمی نامد..<br />
<br />
در زندگی نیز هیچکس یک کار درست را که از روی ناچاری انجام شود..تحسین نمی کند..<br />
<br />
حرکت خوب..یعنی انجام حرکت درست..در میان گزینه های متعدد..<br />
<br />
همچنانکه نجابت یعنی پاک زیستن...در عین داشتن توان گناه..<br />
<br />
"بهزاد"</span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[آرزوهائی بر روی صفحه شطرنج]]></title>
			<link>https://irchess.com/showthread.php?tid=1757</link>
			<pubDate>Mon, 22 Oct 2018 13:34:35 +0330</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://irchess.com/member.php?action=profile&uid=1">Admin</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://irchess.com/showthread.php?tid=1757</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"> "آرزوهائی بر روی صفحه شطرنج"<br />
<br />
شما آرزو می کنید...<br />
<br />
کاش فلان مهره مدافع فلان خانه نبود..<br />
<br />
کاش فلان مهره در فلان خانه بود..<br />
<br />
کاش فلان خانه برای سوار من خالی می شد..<br />
<br />
کاش فلان مهره من وجود نداشت و سر راه مهره دیگرم قرار نمی گرفت..<br />
<br />
و کاش... و کاش...<br />
<br />
و می بینید که بسیاری از آرزوهای به ظاهر نشدنی..قابل شدن هستند..با تدبیر و تحمیل حرکتی اجباری به حریف..<br />
<br />
و این در شطرنج..یعنی همان "تاکتیک"...<br />
قویترین اسلحه یک شطرنجباز...<br />
<br />
"بهزاد"</span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"> "آرزوهائی بر روی صفحه شطرنج"<br />
<br />
شما آرزو می کنید...<br />
<br />
کاش فلان مهره مدافع فلان خانه نبود..<br />
<br />
کاش فلان مهره در فلان خانه بود..<br />
<br />
کاش فلان خانه برای سوار من خالی می شد..<br />
<br />
کاش فلان مهره من وجود نداشت و سر راه مهره دیگرم قرار نمی گرفت..<br />
<br />
و کاش... و کاش...<br />
<br />
و می بینید که بسیاری از آرزوهای به ظاهر نشدنی..قابل شدن هستند..با تدبیر و تحمیل حرکتی اجباری به حریف..<br />
<br />
و این در شطرنج..یعنی همان "تاکتیک"...<br />
قویترین اسلحه یک شطرنجباز...<br />
<br />
"بهزاد"</span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[توجیه]]></title>
			<link>https://irchess.com/showthread.php?tid=1756</link>
			<pubDate>Mon, 22 Oct 2018 13:33:53 +0330</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://irchess.com/member.php?action=profile&uid=1">Admin</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://irchess.com/showthread.php?tid=1756</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"> "توجیه"<br />
<br />
مقدار انرژی که بازیکن برای توجیه علت انجام حرکت اشتباه خود در یک بازی صرف میکند..چندین برابر مقدار انرژی است که برای عدم تکرار اشتباه مشابه آن در بازیهای دیگر لازم است..<br />
چرا که اکثر انسانها عادت کرده اند که برای دیگران زندگی کنند..<br />
و نه برای خود..<br />
<br />
"بهزاد"</span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size"> "توجیه"<br />
<br />
مقدار انرژی که بازیکن برای توجیه علت انجام حرکت اشتباه خود در یک بازی صرف میکند..چندین برابر مقدار انرژی است که برای عدم تکرار اشتباه مشابه آن در بازیهای دیگر لازم است..<br />
چرا که اکثر انسانها عادت کرده اند که برای دیگران زندگی کنند..<br />
و نه برای خود..<br />
<br />
"بهزاد"</span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[تکرار یک اشتباه]]></title>
			<link>https://irchess.com/showthread.php?tid=1755</link>
			<pubDate>Mon, 22 Oct 2018 13:31:14 +0330</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://irchess.com/member.php?action=profile&uid=1">Admin</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://irchess.com/showthread.php?tid=1755</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">"تکرار یک اشتباه" <br />
<br />
در شطرنج..معمولا حرکتی از حریف که پوزیسیون بازیکن را به هم ریخته است..برای همیشه در یاد او می ماند..<br />
اما حرکت اشتباهی که این امکان را به حریف داده است...فقط برای مدتی کوتاه...<br />
و این..عامل اصلی تکرار اشتباه است..<br />
<br />
در زندگی هم همینطور..<br />
<br />
"بهزاد"</span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">"تکرار یک اشتباه" <br />
<br />
در شطرنج..معمولا حرکتی از حریف که پوزیسیون بازیکن را به هم ریخته است..برای همیشه در یاد او می ماند..<br />
اما حرکت اشتباهی که این امکان را به حریف داده است...فقط برای مدتی کوتاه...<br />
و این..عامل اصلی تکرار اشتباه است..<br />
<br />
در زندگی هم همینطور..<br />
<br />
"بهزاد"</span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[جاسوس]]></title>
			<link>https://irchess.com/showthread.php?tid=1733</link>
			<pubDate>Sun, 12 Aug 2018 20:34:25 +0430</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://irchess.com/member.php?action=profile&uid=1">Admin</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://irchess.com/showthread.php?tid=1733</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">"جاسوس" <br />
<br />
دور سوم مسابقات تازه تموم شده بود و با دوستام برگشتیم خوابگاه..<br />
داشتیم به حرف دوستمون میخندیدیم که گفت..ای تو روحتون واسه خوابگاتون..!..جیر جیر این پنکه سقفی کشت مارو..<br />
گفتم..خخخ..بشین بینیم بابا بهونه نیار..!..باختیو تموم شد..اگه الان برده بودی صدای پنکه سقفی که هیچ..صدای مارو هم نمیشنیدی..<br />
یهو تقی خورد به در خوابگاه و تا گفتم بفرمائین سه نفر اومدن تو..یکیشون که قیافه شو میشناختم و اسمش خاطرم نبود گفت..سلام استاد اجازه میدین بلیتس بزنیم؟..<br />
گفتم..بفرمائین خواهش میکنم..<br />
دوستمونم که باخته بود زیر لب گفت..همینو کم داشتیم...<br />
گفتم..خخخخ...بی خیال به دل نگیرین دوستمون یه کم شوخه..بازیشم باخته اوقاتش تلخه..<br />
بساط بلیتس شروع شد و اونی که با قیافه میشناختم دوسه بار هی تکرار میکرد بذار استاد بشینه استفاده کنیم..!...حس روانشناسیم میگفت رفتارش عادی نیست...<br />
همونطور که بازی میکردم گفتم..راستی اسمتون چی بود شما..؟..یادمه بچه کجائین ولی اسمتونو یادم نیس...<br />
اسمشو گفت و نوبت خودشم شد و اونم بردم...<br />
کم کم بهشون گفتم ..شرمنده..دیگه بچه ها خسته ن..لذت بردیم..<br />
گفت..ما شرمنده استاد..استفاده بردیم..!...<br />
تا دم در بدرقه شون کردم...دم در طوری که دوستای خودمم متوجه نشن بهش گفتم..من همه واریانتها رو بازی میکنم..هیچ کدوم از بازیهام شروع یا دفاعشون یکسان نیست..ولی چون مهمون من بودین امشب..به رسم مهمون نوازی بهتون میگم..!..<br />
گفت..چی رو استاد..؟..متوجه نمیشم..!..<br />
گفتم..به فلانی که الان تو خوابگاه منتظره سلام برسون..بگو بهزاد گفت همین حمله ماکس لانژ رو میام باهاش..!..خودشو آماده کنه و مطمئن باشه زیر حرفم نمیزنم...<br />
بنده خدا فقط موزائیکهای کف راهرو رو نگا میکرد و نمیتونست سرشو بلند کنه..دونفر دوستشم همینطور...<br />
بعد چند ثانیه سکوت..آروم گفت..شرمنده استاد..امیدوارم ببخشین...بچگی کردیم...<br />
گفتم..خدا همه مارو ببخشه..<br />
و فردای اون روز چهارمین برد هم به وقوع پیوست..!<br />
<br />
"بهزاد"</span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">"جاسوس" <br />
<br />
دور سوم مسابقات تازه تموم شده بود و با دوستام برگشتیم خوابگاه..<br />
داشتیم به حرف دوستمون میخندیدیم که گفت..ای تو روحتون واسه خوابگاتون..!..جیر جیر این پنکه سقفی کشت مارو..<br />
گفتم..خخخ..بشین بینیم بابا بهونه نیار..!..باختیو تموم شد..اگه الان برده بودی صدای پنکه سقفی که هیچ..صدای مارو هم نمیشنیدی..<br />
یهو تقی خورد به در خوابگاه و تا گفتم بفرمائین سه نفر اومدن تو..یکیشون که قیافه شو میشناختم و اسمش خاطرم نبود گفت..سلام استاد اجازه میدین بلیتس بزنیم؟..<br />
گفتم..بفرمائین خواهش میکنم..<br />
دوستمونم که باخته بود زیر لب گفت..همینو کم داشتیم...<br />
گفتم..خخخخ...بی خیال به دل نگیرین دوستمون یه کم شوخه..بازیشم باخته اوقاتش تلخه..<br />
بساط بلیتس شروع شد و اونی که با قیافه میشناختم دوسه بار هی تکرار میکرد بذار استاد بشینه استفاده کنیم..!...حس روانشناسیم میگفت رفتارش عادی نیست...<br />
همونطور که بازی میکردم گفتم..راستی اسمتون چی بود شما..؟..یادمه بچه کجائین ولی اسمتونو یادم نیس...<br />
اسمشو گفت و نوبت خودشم شد و اونم بردم...<br />
کم کم بهشون گفتم ..شرمنده..دیگه بچه ها خسته ن..لذت بردیم..<br />
گفت..ما شرمنده استاد..استفاده بردیم..!...<br />
تا دم در بدرقه شون کردم...دم در طوری که دوستای خودمم متوجه نشن بهش گفتم..من همه واریانتها رو بازی میکنم..هیچ کدوم از بازیهام شروع یا دفاعشون یکسان نیست..ولی چون مهمون من بودین امشب..به رسم مهمون نوازی بهتون میگم..!..<br />
گفت..چی رو استاد..؟..متوجه نمیشم..!..<br />
گفتم..به فلانی که الان تو خوابگاه منتظره سلام برسون..بگو بهزاد گفت همین حمله ماکس لانژ رو میام باهاش..!..خودشو آماده کنه و مطمئن باشه زیر حرفم نمیزنم...<br />
بنده خدا فقط موزائیکهای کف راهرو رو نگا میکرد و نمیتونست سرشو بلند کنه..دونفر دوستشم همینطور...<br />
بعد چند ثانیه سکوت..آروم گفت..شرمنده استاد..امیدوارم ببخشین...بچگی کردیم...<br />
گفتم..خدا همه مارو ببخشه..<br />
و فردای اون روز چهارمین برد هم به وقوع پیوست..!<br />
<br />
"بهزاد"</span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[خانه فعال]]></title>
			<link>https://irchess.com/showthread.php?tid=1732</link>
			<pubDate>Sun, 12 Aug 2018 20:33:38 +0430</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://irchess.com/member.php?action=profile&uid=1">Admin</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://irchess.com/showthread.php?tid=1732</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">"خانه فعال" <br />
<br />
اکثر مربیان نو آموزان این جمله را به کار میبرند و آن اینکه سعی کنید سوارهای خودتان را در خانه های فعال مستقر نمائید..<br />
در نود درصد موارد اگر نوآموز بپرسد مثلا فیل جناح شاهم رو کجا بذارم؟..میگن برو س4..اگرم سیاه بودی برو س5..!..<br />
اما واقعیت این است که این جواب ها یک جواب جزئی محسوب میشوند و نو آموز باید یاد بگیرد که در یک پوزیسیون خانه های فعال را تشخیص دهد و اینکه کدام سوار بهتراست در آن خانه مستقر شود و با چه هدفی..<br />
خصوصیت خانه فعال برای یک سوار در درجه اول تسلط و فشار بر یک نقطه ضعیف از صفحه است..این نقطه شاید یک مهره ضعیف و پادرهوا باشد و یا شاید یک خانه ضعیف و استراتژیک که کنترل آن نقش مهمی در اداره بازی ایفا کند..<br />
و اما یک خانه فعال یک خصوصیت دیگر هم دارد..و آن اینکه سوار ما به راحتی قابل راندن از آن خانه نباشد..و حریف برای راندن سوار ما از خانه مورد نظر..مجبور به ایجاد نقطه ضعف باشد و تضعیف نقطه ای از پوزیسیون...<br />
اگر انسان ماهیت یک موضوع را درک کند..بسیاری از موضوعات دیگر را لازم نیست براش توضیح داد..و خود بخود آنها را هم درک خواهد کرد..<br />
حتی در زندگی هم درک خواهد کرد که جایگاه فعال او در کجاست و چگونه میتواند برای جامعه اش مفید واقع شود...<br />
گفتن اینکه برو س4..یا برو س5...درست مثل این میماند که پدر و مادری به فرزندشان بگویند..تو باید دکتر شوی!..<br />
در صورتیکه نیاز جامعه در آن مقطع چیز دیگری است...<br />
<br />
"بهزاد"</span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">"خانه فعال" <br />
<br />
اکثر مربیان نو آموزان این جمله را به کار میبرند و آن اینکه سعی کنید سوارهای خودتان را در خانه های فعال مستقر نمائید..<br />
در نود درصد موارد اگر نوآموز بپرسد مثلا فیل جناح شاهم رو کجا بذارم؟..میگن برو س4..اگرم سیاه بودی برو س5..!..<br />
اما واقعیت این است که این جواب ها یک جواب جزئی محسوب میشوند و نو آموز باید یاد بگیرد که در یک پوزیسیون خانه های فعال را تشخیص دهد و اینکه کدام سوار بهتراست در آن خانه مستقر شود و با چه هدفی..<br />
خصوصیت خانه فعال برای یک سوار در درجه اول تسلط و فشار بر یک نقطه ضعیف از صفحه است..این نقطه شاید یک مهره ضعیف و پادرهوا باشد و یا شاید یک خانه ضعیف و استراتژیک که کنترل آن نقش مهمی در اداره بازی ایفا کند..<br />
و اما یک خانه فعال یک خصوصیت دیگر هم دارد..و آن اینکه سوار ما به راحتی قابل راندن از آن خانه نباشد..و حریف برای راندن سوار ما از خانه مورد نظر..مجبور به ایجاد نقطه ضعف باشد و تضعیف نقطه ای از پوزیسیون...<br />
اگر انسان ماهیت یک موضوع را درک کند..بسیاری از موضوعات دیگر را لازم نیست براش توضیح داد..و خود بخود آنها را هم درک خواهد کرد..<br />
حتی در زندگی هم درک خواهد کرد که جایگاه فعال او در کجاست و چگونه میتواند برای جامعه اش مفید واقع شود...<br />
گفتن اینکه برو س4..یا برو س5...درست مثل این میماند که پدر و مادری به فرزندشان بگویند..تو باید دکتر شوی!..<br />
در صورتیکه نیاز جامعه در آن مقطع چیز دیگری است...<br />
<br />
"بهزاد"</span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[استرسی ساخته افکار]]></title>
			<link>https://irchess.com/showthread.php?tid=1731</link>
			<pubDate>Sun, 12 Aug 2018 20:33:01 +0430</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://irchess.com/member.php?action=profile&uid=1">Admin</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://irchess.com/showthread.php?tid=1731</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">"استرسی ساخته افکار"  <br />
بحثی در روانشناسی شطرنج<br />
<br />
حریف شاخه ای از یک شروع بازی را برگزیده است که خود شما آن را بازی می کنید...<br />
ترسی غیر ارادی وجودتان را فرا می گیرد..چون خود شما دلیلی برای انتخاب آن شروع بازی داشته اید که ذهن شما را قانع کرده است..<br />
وقتی که دنبال یک حرکت خوب می گردید انگار که با خود دارید می جنگید..<br />
باز هم ایجاد یک استرس ویرانگر با دستان خود..و دلیل آن بر می گردد به یک اعتماد بیش از حد و کاذب به یک شروع بازی خاص..<br />
در صورتی که خود بازیکن می داند که هیچ شروع بازی یا که دفاع بخصوص..به برد یا باخت حتمی منجر نمی شود..<br />
شطرنجباز فقط باید بازی کند و برای پیروزی بجنگد...با هر امکاناتی که در اختیار دارد...همین..<br />
<br />
"بهزاد"</span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">"استرسی ساخته افکار"  <br />
بحثی در روانشناسی شطرنج<br />
<br />
حریف شاخه ای از یک شروع بازی را برگزیده است که خود شما آن را بازی می کنید...<br />
ترسی غیر ارادی وجودتان را فرا می گیرد..چون خود شما دلیلی برای انتخاب آن شروع بازی داشته اید که ذهن شما را قانع کرده است..<br />
وقتی که دنبال یک حرکت خوب می گردید انگار که با خود دارید می جنگید..<br />
باز هم ایجاد یک استرس ویرانگر با دستان خود..و دلیل آن بر می گردد به یک اعتماد بیش از حد و کاذب به یک شروع بازی خاص..<br />
در صورتی که خود بازیکن می داند که هیچ شروع بازی یا که دفاع بخصوص..به برد یا باخت حتمی منجر نمی شود..<br />
شطرنجباز فقط باید بازی کند و برای پیروزی بجنگد...با هر امکاناتی که در اختیار دارد...همین..<br />
<br />
"بهزاد"</span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[اشتباه فاحش..پیروزی افکار بر ذهن]]></title>
			<link>https://irchess.com/showthread.php?tid=1730</link>
			<pubDate>Sun, 12 Aug 2018 20:31:22 +0430</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://irchess.com/member.php?action=profile&uid=1">Admin</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://irchess.com/showthread.php?tid=1730</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">"اشتباه فاحش..پیروزی افکار بر ذهن" <br />
<br />
اشتباهات کوچک در اکثر موارد قابل جبران هستند..<br />
ولی گاهی یک حرکت اشتباه به کلی بازی را به باخت تبدیل میکند..<br />
این پدیده گاه به هواس پرتی تعبیر می شود..گاه به نقطه کور ..گاهی اورلوک..گاه به خستگی..و غیره..<br />
اما در بیشتر موارد این عبارات فقط بهانه ای است برای توجیه..و فرار از نگاه سرد دیگران..<br />
جدا از عواملی همچون تنگی وقت و خستگی ذهنی مفرط و غیره..علت اصلی این امر پراکندگی افکار است..ومتعاقب آن فراموش کردن محل مهره ای و رابطه آن با دیگر مهره ها..<br />
خواه این مهره خودی باشد و یا مهره حریف..<br />
تنها راه غلبه بر این مشکل...بودن در زمان حال است..و قطع موقتی ذهن با دنیای بیرون و مشکلات زندگی عادی..تا توقف ساعت و پایان بازی..<br />
و این است معنای واقعی "تمرکز ذهن"..<br />
یعنی همان سلاحی که یک شطرنجباز"چشم بسته"نیز از آن استفاده می کند.<br />
<br />
"بهزاد"</span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">"اشتباه فاحش..پیروزی افکار بر ذهن" <br />
<br />
اشتباهات کوچک در اکثر موارد قابل جبران هستند..<br />
ولی گاهی یک حرکت اشتباه به کلی بازی را به باخت تبدیل میکند..<br />
این پدیده گاه به هواس پرتی تعبیر می شود..گاه به نقطه کور ..گاهی اورلوک..گاه به خستگی..و غیره..<br />
اما در بیشتر موارد این عبارات فقط بهانه ای است برای توجیه..و فرار از نگاه سرد دیگران..<br />
جدا از عواملی همچون تنگی وقت و خستگی ذهنی مفرط و غیره..علت اصلی این امر پراکندگی افکار است..ومتعاقب آن فراموش کردن محل مهره ای و رابطه آن با دیگر مهره ها..<br />
خواه این مهره خودی باشد و یا مهره حریف..<br />
تنها راه غلبه بر این مشکل...بودن در زمان حال است..و قطع موقتی ذهن با دنیای بیرون و مشکلات زندگی عادی..تا توقف ساعت و پایان بازی..<br />
و این است معنای واقعی "تمرکز ذهن"..<br />
یعنی همان سلاحی که یک شطرنجباز"چشم بسته"نیز از آن استفاده می کند.<br />
<br />
"بهزاد"</span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[فرصتی دوباره]]></title>
			<link>https://irchess.com/showthread.php?tid=1729</link>
			<pubDate>Sun, 12 Aug 2018 20:30:01 +0430</pubDate>
			<dc:creator><![CDATA[<a href="https://irchess.com/member.php?action=profile&uid=1">Admin</a>]]></dc:creator>
			<guid isPermaLink="false">https://irchess.com/showthread.php?tid=1729</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">"فرصتی دوباره" <br />
<br />
درسته که معمولا جمعه بعد از ظهر خود بخود راه میافتادم سمت پارک..ولی اغلب بازی نمیکردم و بازیها رو نگاه میکردم و مخصوصا اگه بازی بین یکی از بچه های هیئت شطرنج با یک فرد گمنام و غیر هیئتی بود برام خیلی جالب و تماشائی میشد...<br />
اوضاع دوستم خوب نبود و حریفش واقعا قوی بازی میکرد..دوستم در حالی که صورتش قرمز شده بود بازی رو واگذار کرد و بهش گفت..بزنیم سر چائی برای جمع؟!..<br />
پیشنهاد دوستم هدفش مشخص بود.. احساس میکرد پیش ما ضایع شده و باید این آبروی رفته رو برگردونه..!..<br />
و ارضاء یک ارزش کاذب...حاصل خودخواهی ذاتی انسان...<br />
حریفش به آرومی مهره ها رو جمع کرد و گفت..شرمنده..کار دارم باید برم..!..<br />
این جمله مثل پتکی میمونه رو سر بازنده ای که روی باختش حساسه..!..<br />
حریفش که رفت حرص و جوش خوردن شروع شد..!..:<br />
باور کن بهزاد..!..حاضرم ده دفعه دیگه باهاش بازی کنم...اگه یه مساوی گرفت..!..مسخره..!.. یه لحظه دست کمش گرفتم..!..جراتشو نداشت دوباره بازی کنه!...<br />
بهش گفتم...آروم باش..آدم باید ظرفیت باخت رو داشته باشه..قهرمانی جهان رو که واگذار نکردی....اما فایده نداشت...<br />
با خودم گفتم..آدما تو زندگیم اینجورین..وقتی اشتباهات زندگیشون از یه حدی میگذره که دیگه روزگارشون سیاه میشه..آرزو میکنن که ای کاش دوباره به دنیا میومدن..یک زندگی تازه..و قطعا خوشبخت خواهند شد و اشتباهات این زندگی فعلی رو تکرار نخواهند کرد...در صورتی که اینطور نیست..!....همونطور که دوست من بعد از یک هفته حرص خوردن و انتظار..جمعه بعد هم به همین بازیکن گمنام دوباره باخت....!..<br />
<br />
"بهزاد"</span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-size: medium;" class="mycode_size">"فرصتی دوباره" <br />
<br />
درسته که معمولا جمعه بعد از ظهر خود بخود راه میافتادم سمت پارک..ولی اغلب بازی نمیکردم و بازیها رو نگاه میکردم و مخصوصا اگه بازی بین یکی از بچه های هیئت شطرنج با یک فرد گمنام و غیر هیئتی بود برام خیلی جالب و تماشائی میشد...<br />
اوضاع دوستم خوب نبود و حریفش واقعا قوی بازی میکرد..دوستم در حالی که صورتش قرمز شده بود بازی رو واگذار کرد و بهش گفت..بزنیم سر چائی برای جمع؟!..<br />
پیشنهاد دوستم هدفش مشخص بود.. احساس میکرد پیش ما ضایع شده و باید این آبروی رفته رو برگردونه..!..<br />
و ارضاء یک ارزش کاذب...حاصل خودخواهی ذاتی انسان...<br />
حریفش به آرومی مهره ها رو جمع کرد و گفت..شرمنده..کار دارم باید برم..!..<br />
این جمله مثل پتکی میمونه رو سر بازنده ای که روی باختش حساسه..!..<br />
حریفش که رفت حرص و جوش خوردن شروع شد..!..:<br />
باور کن بهزاد..!..حاضرم ده دفعه دیگه باهاش بازی کنم...اگه یه مساوی گرفت..!..مسخره..!.. یه لحظه دست کمش گرفتم..!..جراتشو نداشت دوباره بازی کنه!...<br />
بهش گفتم...آروم باش..آدم باید ظرفیت باخت رو داشته باشه..قهرمانی جهان رو که واگذار نکردی....اما فایده نداشت...<br />
با خودم گفتم..آدما تو زندگیم اینجورین..وقتی اشتباهات زندگیشون از یه حدی میگذره که دیگه روزگارشون سیاه میشه..آرزو میکنن که ای کاش دوباره به دنیا میومدن..یک زندگی تازه..و قطعا خوشبخت خواهند شد و اشتباهات این زندگی فعلی رو تکرار نخواهند کرد...در صورتی که اینطور نیست..!....همونطور که دوست من بعد از یک هفته حرص خوردن و انتظار..جمعه بعد هم به همین بازیکن گمنام دوباره باخت....!..<br />
<br />
"بهزاد"</span>]]></content:encoded>
		</item>
	</channel>
</rss>